ئ ئ ئ - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
چند سطل خون من به همراه چند سطل اشکی که از سوزن مکنده فرو رفته در روحم بود را برای خوشمزه کردن سیب زمینی های دورش دزید ...
ص ص ص - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
موش ازمایشگاهیم از من قوی تر بود، پس رهایش کردم، حال هنگام دزیدن پنیر مراقبم که گربه ها مرا نبینند
با گل - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
در کلاس درس هندسه ی اندامت ، من ان شاگرد تنبلم که روی ستون فقراتت جا مانده و از ترس چوب معلم، به پشت دنده هایت پناه میبرد و خودش را زندانی میکند ..
سپیده - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
هیولاهای واقعی تو را نیمه جان در تاریکی رها میکنندولی قاتلان مهربان سپیده دم اعدام میشوند ...
برف - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
گفت بوی مَرد میدی ... جوابم سکوت بود ادامه ی سکوتم گفت : می بینی دخترونگیتو؟ تو این نبودی ...ظریف و احساساتی نبودی ...یعنی خودت نمی دونستی هستی ... نمی دونستی چی هستی ..گُم بودی ...کی تو رو به خودت شناسوند ؟ ... گفتم سیگارتو بنداز داره دستتو میسوزونه ...
ام پی تی - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
هیچ چس ناله ای ، هیچ اشک و فغانی، هیچ کاش و افسوسی تو وجودم نیستجز دو تا چیز، نفرت و خشم پنهان فکر کنم بهش میگن خالی شدن ...
اهنگ فیلم برف زیر کاج ها - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
مقداری رویا و خیال بی صاحب و بی افسارمو مقداری دیگر از هم گسیختگی و افکار متناقض ِ روشن و تیره .
اجباری بود نوشتنش از اون داستانا که دوست ندارم - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 15:45
یادمه اون موقع ها که با چشم خواب الود سر صبح میرفتم بیرون اقا مرتضا تو مغازش داشت نون میفروخت. همیشه فکر میکردم اون اولین کسیه که صبح رو میبینه اولین نفریه که از خونه میزنه فکر میکردم ادم عجیبیه و اصل
میخوام نشون بدم که هیچی هیجی نیست - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 1:47
نهایت کمال تو هر چیزی برای من   نشون   دادن تباهی و زوالشه ... مثل روشنایی و لطافت یه تن تو ظل و تاریکی یه شب ...مثل جنگیدن و تلاش تو مسیری که انتهاش فهم وهم بودنشه
جهنم - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 1:47
جهان سومی بودن یعنی تو خونه ی زندگی کنی که به اخوندا انتقاد دارن و قبولشون ندارن اما تو وجود همه شون یه اخوند کامل ریشه دونده ...
۲۷ - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 1:47
..ما عقل نداشتیم دیوونه بودیم اصلا مگه قانون پذیر بودیم خانواده هامون باهامون مشکل دارن شاید هم دوسمون ندارن ولی ما همو دوس داشتیم مثل هم نبودیم ولی باهم موندیم ولی خب عقل که نداشتیم دیوونه بودیم اصلا
:):) - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 1:47
مثل خوابیدن برای اولین تو زندگیت با اون و برای اولین بار دیدن تار موی دوستت تو تخت
هم دوست دارم هم دوست ندارم - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 1:47
میدونم ..میدونم که میری ..فردا رو نمیگم .. همین الان که تو بغلتم نیستی.. وجود نداری ..برای من نداری ...یادته میگفتم چقدر برای مرگت... برای دیگه وجود نداشتنت... گریه میکردم ؟ الان چی؟ الانم برای مرگت..
همه ی غصه ها با داستان اسون میشن - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 1:47
کنار تو مُردم مرگ را دیدم مرگ عشق هایت مرگ خودت و من تنها بازمانده ی قتل های باشکوه تو هستم قتل معشوقه هایت قتل زندگیت و قتل خودت قسمتی از من مُرد و چیزی که به دستم آمد چیزی بیش از مریم نخراشیده ی قبل بود ...
بالاخره یه روز میتونم بیام رو سطح اب - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 21:14
اشتباه ها منو وادار میکنن که به جلو برم خصوصا اگر با اگاهی بهشون عمل شده باشه زندگی بی اشتباه مرگ لحظه هاست
ساقی تمام کن قصه را - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 21:14
ان هنگام که کسی متوجه بوی جسد روحت نشده ناچاری به سوگواری خویش ... 
حسوس - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 21:14
حسوس نقطه ی اتصال جسم و روحم میخارد حس پوسته ای را دارم که از حواس پنج گانه ش کم کم دارد متوجه میشود باید شکسته شود تا جوجه ای متولد شود هرچه جلو تر میروم دیده گانم سرخ تر میشود من نمیترسم از خون روی سرخی این خطوط و هنجارها رنگ مشکی میپاشم سیا
انتخاب خودته بگی بدبین یا واقع بین - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:26
امید فقط باعث توهم است یا توهم بالابرنده(قهرمان برنده) یا توهم پایین اورنده(بازنده ی افسرده)اما ناامیدی محرک است ..جلو می برد....عوض میکند ...تغییر می دهد پشت خوبی شک است اگر عقل داشته باشید همه چیز بد است با خودتان صادق باشید همان اول همان آخر را بخواهید + | |مریم| |
مزرعه ی حروم زادگان - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:26
در جنگل باید بدری به ضعیف ها لقب خوب می دهند برای سواری ...
life - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 2:26
در زندان به 2 راه کشیده میشوی یا ازادی را روی دیوار میکشی یا نقشه قتل ...