من از جونم گذشتم
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:30
ادمی که هر لحظه قراره بمیره نمیتونه با اطرافیانش مهربون باشه پس نه میخوام و اصلا میتونی درکم کنی نه میخوام چیزی بگیفقط خفه شو. + نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۱:۳۰ ق.ظ توسط مــریـــم | Adblock test (Why?)
آه ای بت زیبا... کاش من دو جان داشتم
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:30
بهش گفتم هر جا میری منو با خودت ببرگفت چشمنفهمید مرگو میگم... + نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۱ ساعت ۱:۳۴ ق.ظ توسط مــریـــم | Adblock test (Why?)
رنج و خشم واقعی
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 21:24
u200fیه روز برمی گردم پیشت با چاقو و اون مریمی که دوسال دیدی رو تو ذهنت با یه حرکت برای همیشه میکشم.
خودمو لایق همچین چیزی می بینم
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 21:24
u200fاز لحاظ روحی نیاز دارم به یکی بگم چون خوشبختم کردی دوستت دارم اونم بگه دوست داشتن تو منو خوشبخت کرد.
شانس موفقیت چقدر کمه
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 21:24
u200fمن مسائل مهم زندگیمو با ترس و باری به هرجهت ادامه دادم و به هر قیمتی خواستم حفظش کنم که رسیدم اینجابه این بیابون بی اب و علف که هیچ دلخوشی توش نیست. Adblock test (Why?)
روز نوزدهم قرنطینه
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 20:31
u200fبالاخره همگی در جایی که مستحق آن هستیم قرار گرفتیم " میان دیوار ها "
جاودانگی
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 20:31
u200fروزی که از گور خود برخاستمدریافتم دیگر از گورستان نمی ترسمو دیگر کسی نمی تواند مرده ای که دوباره متولد شده را از پای دربیاورد هرچند اگر کفن بر تنش باشد و صورتش را کرم ها خورده باشند و زندگی را در مرگ دریافتم و عاشق ترین عاشقان مردگان امسال بودند.
۹۹
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 20:31
به درد عشق بساز و خموش کن حافظرموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
پرواز ایران اکراین
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 20:31
قرنطینه ی ما تموم میشه ولی قرنطینه ی حامد اسماعلیون هیچ وقت تموم نمیشه.
به دلم افتاده مال من نیستی
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 20:31
بری هم نمیگم چرا رفتی ؟ فقط برای اخرین بار میبوسمت.
روزای بهتر _ دایان
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 20:31
تو منو یاد خودم میندازی و میفهمم با آدما چطوری بدون اینکه راجعبم فکر بد کنن یا ازم متنفر بشن چقدر بدی کردم و ازارشون دادم
سبوی لبت
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
u200f[ روح کودکانه م را در قبرستان فرسوده ی دلت عریان و تنت، اخ تنت همان خاک سیاهی بود که بر ان نشستم ]
ازم خوب نگو
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
برنگرد خانه ی دونفره مان را فروختم و پولش را صرف دفن و مراسم ترحیمت کردم وسایلمان را به گدای سر کوچه دادم جای دیوانگی سکوت و جای تو هم با خودم حرف میزنم همه چیز خوب است من دیگر ان دختر نیستم همانطور که تو همانی ...
تشنه ترم میکنن ادما
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
u200f....مثل گل افتابگردونی که افتاب نداره تا سرشو بگیره بالا ...
همتون می شنوید اینو
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
u200fمن آرزوی براورده شده ی تمام هزار گور خفته شده در خویشم که فقط خواستند بار دیگر بتوانند زندگی کنند .
فردا میشه یک سال پیش (بکارت)
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
u200fتو سرم یکی یه چی پرسید گفتم :دوسش نداشتم دیوونش بودم ببین ببین کاش درست بفهمی حرفمو که دیوونگی سطح بالایی از عشق و دوست داشتن نیست چون واقعا دوسش نداشتم ، فقط دیوونه ش بودم .صدای باز شدن در ماشین و بابام اینم ضد عفونی کننده نداشت...
yet
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
برای کسی اسیر میاوری وباکسی دیگر به اسارت میروی شاید به تقاص همان دخترانی که برای معشوقت کُشتی، متاسفم عزیزم من دگر خرگوش چابکت که برایت شکار میاورد نیستم خودم قربانی کسی شده م کسی شبیه به تو، مُرده و رقت انگیز اما هنوز خودم کاملا نمرده م و این شانس من نیستاین تاوان من است
شاید نامه ی اخر
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
ببخشید آقا دیگر توانی برای پرستاری از مردان دیوانه ندارم مگر نمیگفتی دچار باید بود؟ دچارم و درد بیشتر سریزم میکند.به دیوانگان بگویید او رفت چون از گوش هایش خون می امد و دیگر نمیتوانست بشنود. استعداد درک و همزاد پنداری زیاد، گزنده ترین موهبت الهی بود که به من داده شد آقا خدانگهدار
میخوام امسال این دیوار رو بسازم برای شکنجه مون عزیزم
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 15:11
بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه....حتی الان از پشتِ این دیوار که ساختم، تا دوستت نداشته باشم..
قانون
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:10
نه در مواقع نیاز نه در مواقع بیماری های جسمی و روحی به انسان ها و قرص ها پناه نیاورده ام ...در تاریکی با خودم گلاویز میشوم ، با خودم کلنجار میروم،خودم را میکشم ، برای جنازه ی گذشته م سوگواری میکنم،آبستن خودم میشوم سپس متولد میشوم و دوباره خودم را با شیطنت در اغوش می گیرم